سلام. چند وقت پیش بود که به سرم زد توی جشنواره وب ایران شرکت کنم. دست بر قضا چند روز به انتهای مهلت ثبت نام بود و من تونستم پدرام روزانه رو به موقع ثبت نام کنم. تقریبا انتظاری برای برنده شدن نداشتم. نه اینکه اعتقادی به اینجا نداشته باشما؛ نه اعتقاد داشتم، اما با توجه به وبلاگ های به نام یی که ثبت نام کرده بودن، شانسی برای اینجا متصور نبودم.

تا اینکه خلاصه پس از داوری اولیه دیدم توی جمع ۹۴ شرکت کننده حایز شرایط شرکت توی بخش وبلاگ شخصی هستم و به خودم امیدوار شدم. بعدش نوبت داوری یی بود که توش کاندیداهای هر بخش معرفی میشن. دیشب بود که توی کنفرانس خبری جشنواره وب، لیست کاندیداها اعلام شد و من دیدم اسم پدرام روزانه هم در کنار دیگر بزرگان وب فارسی جزو کاندیداهاس. اگر بگم خوشحال نشدم که خوب دروغ گفتم!

رسیدن تا به اینجا هم خودش موفقیت بزرگی برای منه. البته این موفقیت بدون وجود خواننده های وفادار و دوست داشتنی مثل شما به هیچ وجه امکان پذیر نبود. شمایی که با نظراتتون به من دلگرمی دادید و با انتقاداتتون در بهینه تر شدن ساختار اینجا من رو کمک کردید. این بلاگ فقط متعلق به من نیست و به همه شما تعلق داره و این افتخار هم برای همه ماست.

نتایج نهایی برندگان اوایل بهمن اعلام میشه. البته اینجور که من متوجه شدم این جوایز دو بخش داره؛ برندگان از نظر داوران و از دیدگاه کاربران. اگر فکر می کنید پدرام روزانه شایستگی برنده شدن رو داره میتونید از اینجا بهش رای (مثبت :D) بدید.

Advertisements

در حاشیه  —  منتشرشده: 2012.01.12 در اخبار وبلاگ

میل به بی نهایت

منتشرشده: 2012.01.02 در روزنوشت

زندگی به جلو میره. رو به جلو. همیشه هم حدش رو به بی نهایت ه. نمیشه جلوشو گرفت؛ نمیشه گفت صبر کن. یا باید پا به پا (گاهی هم دوان دوان!) باهاش بری یا از گردونه اش خارج میشی. خیلی از آدما توی زمان ثابت موندن. خیلی ها کم اووردن و فکر می کنن دیگه بسه؛ ما کارمونو کردیم. خیلی هاشون فرقی با دکور خونه ندارن. حتی می بینی روشونو خاک گرفته. اصن شور و حالی ندارن، هدفی ندارن و فقط توی زمان دارن دست و پا می زنن. اینا نسبی هم هست البته. اینجوری که گفتم شاید به نظر بیاد خودمو استثنا کردم ولی منظورم این نیست. خودمم به یه نسبتی شاید دچار روزمرگی شدم. البته به شخصه همیشه سعی داشتم یه چیز جدیدی، یه هدف چالش برانگیزی توی زندگی م باشه. دوست ندارم مثل بعضیا یه روت مشخص و همیشگی داشته باشم و ده ها سال به همون روش زندگی کنم.

البته این حس و حال شاید بخشی اش مربوط به جهان سومی بودن و مشکلات اجتماعی جامعه مون باشه. اما اعتقاد ندارم که نمیشه تغییرش داد؛ نمیشه عوضش کرد و سرنوشت همه چیز ما رو برامون رقم زده. واقعا به جمله از تو حرکت از ما برکت اعتقاد دارم. حالا این ما رو بعضیا «خدا»، بعضیا «طبیعت» و بعضیا چیزای دیگه معنی می کنن. مهم نیست این ما کیه یا چیه، مهم اینه که طبیعت به تلاش های ما آدما پاسخ مثبت میده. یه رفلکس طبیعیه. توی کوه که فریاد بزنی، خواه ناخواه پژواک صدات به خودت برمیگرده. توی زندگی هم اگر ساکن باشی، جز سکون چیزی از «ما» نمیگیری.

امروز دوم ژانویه است. خود من که همیشه و همه جا سال نوم، همون نوروز ه؛ اما به عنوان یه check point بد نیست که این اتفاقات و این رویداد ها (سال نو میلادی، سال نو خورشیدی، ماه رمضون، پایان سال تحصیلی، شروع سال تحصیلی، شروع و پایان ترم، محرم و……) رو برای خودمون نشونه گذاری کنیم و با یه تأمل به گذشته ای که پشت سر گذاشتیم ببینیم پارسال این موقع کجا بودیم، هدف هامون چی بود، چی میخواستیم. الان کجاییم، هدفمون چیه و چی می خوایم. مطمئنا اگر پارسال این موقع ها به من میگفتن پدرام تو توی این نقطه (که الان هستم) هستی؛ باورم نمی شد. یک سال زمان زیادیه. این دستِ تقدیر و سرنوشت و این سیرِ اتفاقای زندگی، مسیرهای زندگی رو چجوری که تغییر نمیده.

خیلی دوست دارم از تغییراتی که توی این یکسال کردم و برنامه هام بیشتر براتون بنویسم. اما خیلی دوست دارم به نتیجه که رسیدم بهتون بگم تا هم یه surprise باشه، هم دیگه اما و اگر توش نَمونه.

پ.ن. : سال نو میلادی رو به همه اونایی که این روز براشون مهمه تبریک میگم. با آرزوی سالی خوش و بدور از دغدغه های منفی. 🙂

کار اسمی و رسمی!

منتشرشده: 2011.12.06 در نقد

سکانس اول – نمیشه آقا

خدا نکنه بخوای یه تغییر توی زندگیت ایجاد کنی، عالم و آدم دست به دست هم میدن تا یه سنگی اشکالی چیزی بندازن توی کارت. اصلا توی کشور ما همه بلدن بگن آقا نمیشه. حالا چیکار کنیم که بشه؛ نمیدونن، فقط میدونن نمیشه! اصلا هم براشون مهم نیست که آقا کار این بنده خدا رو راه بندازیم، چه بلایی الان سرش میاد و…! فقط آماده نه گفتن هستن!

یه نامه که میخوای باید هزار جور اینور و اونور بری. تا نوبت تو میشه همه آیین نامه ها و قوانین و تبصره ها شاملت میشه که کاری که میخوای انجام بدی، نشه! تازه این مال وقتیه که حاضر باشی هزینه های لازمه رو پرداخت کنی وگرنه بدون پول (منظورم رشوه نیست) که اصن هیچکاری نمیشه کرد.

سکانس دوم – حالا مثلن فک کن شد…

سه تا امضای نامه تو گرفتی، چهارمیش میخوره به نهار! حالا مگه آقایون از نهار برمیگردن؟ ساعت 3 شده هنوز آقای رئیس نیومده! کجاس؟ زیارت عاشورا! نمیگم بده ها. اصلن. اما چجوری توجیه میکنن که حقوقشون حلاله وقتی در موعد مقرر سر کارشون نیستن و بجاش رفتن ثواب خوندن زیارت عاشورا رو ببرن! بابا اول اصول دین، بعد فروع دین. اول مسایل واجب، بعد مستحب. من دیگه نمیدونم ناراحتی مو با چه زبونی بگم؟ یهویی اعلام کنید آقا ما توی محرم کار نمیکنیم، ما یه ماه تعطیل کنیم زندگیمونو حداقل میمونیم خونه اعصابمون راحته!

من: آقای فلانی نیستن؟ کارمند: حالا یه نیم ساعت دیگه میاد!

سکانس سوم – دلت خوشه؟

تازه این توی محیط دانشگاه ه! محیطهای آلوده اداری کشور که خیلی وضعشون خرابتره. کار کردنمون شده فقط صبح رأس ساعت هفت و نیم یا هشت رسیدن و انگشت زدن (یا کارت زدن). طرف همونجا که کارتشو میزنه برمیگرده میره بیرون نون بربری و پنیر و اینا بخره. یک ساعت صبحونه طول میکشه، ساعت نه کار شروع میشه تا یازده! یازده هم که میرن خوراک شونو گرم کنن و آماده بشن برای نهار تا یک و نیم. یک و نیم هم تا دو  و نیم کار می کنن. بعدشم که دارن میرن و آقای بایگانی نیست که نامتو شماره کنه و فلان. این شده کار کردن در مملکت ما تازه در حالت عادی. توی ایام محرم هم که همون نه تا یازده هم آقایون میرن زیارت عاشورا!

خلاصه که اعتقادات مذهبی، عمل به فروع و مستحبات خیلی خوبه، اما وقتی که به دیگران ضربه نزنه. یکم توی کارهامون بازنگری کنیم.

این نوشته به قلم دوست عزیزم محمدرضا عبادی – دانشجوی مهندسی اکتشاف نفت – نوشته شده تا اطلاعاتی رو درباره رشته «مهندسی اکتشاف نفت» در اختیار شما بذاره. قبلا من یک نوشته درباره مهندسی نفت با عنوان «از مهندسی نفت چه می‌دانید – در راه انتخاب رشته» نوشته بودم اما درباره رشته اکتشاف خیلی توضیح نداده بودم که این زحمت رو دوست خوبم کشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز نفت دوست!. امیدوارم این چند خطی که من در مورد مهندسی اکتشاف نفت به نگارش در می‌آورم برای شما دوستانی که کمتر در مورد مهندسی نفت می‌داند مفید فایده واقع شود.

اصولا مهندسی نفت در دورهٔ کار‌شناسی به چهار گرایش: ۱-اکتشاف ۲-حفاری و استخراج ۳-مخزن ۴-بهره برداری (تولید) تقسیم می‌شود. البته در بعضی از کشور‌ها گرایش‌های دیگری نیز مضاف بر آنچه گفته شد نیز وجود دارد. نظیر: مهندسی گل (Mud engineering) ومهندسی سازه‌های نفتی و…

مهندسی اکتشاف‌‌ همان گونه از اسمش معلوم است به منظور یافتن منابع جدید نفت و گاز اقدام می‌کند. از آنجا که متاسفانه یا خوشبختانه (!) هر چاه نفتی روزی به پایان خواهد رسید بنابراین اقدام به اکتشاف چاه‌های جدید امری ضروری است. مهندسی اکتشاف به مطالعات زمین‌شناسی و ژئو فیزیکی و ژئو شیمیایی به منظور یافتن مخازن نفت و گاز می‌پردازد و از جمله رشته‌های نزدیک به مهندسی اکتشاف نفت می‌توان مهندسی اکتشاف معدن را نام برد.

مهندسان اکتشاف نفت باید با تسلط بر دروس زمین شناسی توانایی تحلیل نقشه های زمین شناسی را دارا بوده و با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته نقشه برداری احتمال وجود و یاد عدم وجود نفت، کیفیت و نوع نفت و موارد دیگر را پیش بینی کنند.

پس در همین اول مطلب بگویم که داشتن علاقه به علوم زمین اجباری است نه الزامی! زیرا تعداد واحدهای زمین‌شناسی با دروس مشترک به 36 واحد می‌رسد. دروس مشترک زمین شناسی بین گرایشات مختلف مهندسی نفت به این قرار است: زمین‌شناسی عمومی-زمین‌شناسی ساختمانی-زمین‌شناسی نفت-خواص سنگ مخزن که روی هم ۱۱ واحد درسی است. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

چرا درمانده‌ایم؟

منتشرشده: 2011.09.27 در نقد, کتاب
بخشی از کتاب – فاتح می‌شود، قبلی‌ها را یا می‌کشد یا فراری می‌دهد، جایش می‌نشیند تا از درون قبیله یک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت یا شانس فرار، به سرعت تغییر شکل می‌دهند؛ با فاتح به صورت کاسه داغ‌تر از آش همداستانی می‌کنند؛ می‌شوند دست راستش!

خیلی وقت بود می‌خواستم یک نوشته توی همین مایه‌ها با همین مضمون بنویسم، اما خوب نگارش من اینقدر قوی نبود که بتونم این منظور رو برسونم و نهایت‌اش رسیدم به نوشته «دموکراسی در ابعاد کوچک». اما این متن (که همون چیزیه که من دنبالش بودم)، بخشی از کتاب «جامعه‌شناسی خودمانی» ه نوشته آقای حسن نراقی، نشر اختران. این متن، متعلق به بخش اول کتاب ه. خودم هنوز کامل کتاب رو نخوندم ولی همین بخش کلی نظر منو جلب کرد. یه بخش‌هاییش که به نظرم بیشتر جای تأمل داره رو Bold کردم تا فقط یک copy paste ساده نبوده باشه. اگر فرصت دارید، حتما یه زمانی رو به خوندنش اختصاص بدید.

 یکی از دردهای مملکت این است که حتی تحصیل کرده‌هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند، مسخره‌تر از این نمی‌شود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیل کرده، نداند از دو یا سه نسل قبلش پدرش کیست؟

یادش به خیر در زنگی آبادِ کرمان، شبی میهمان مرد دانای بی‌ادعایی بودم به نام آقای اسدالله زنگی آبادی؛ می‌گفت آمار بگیرید از این جمعیتی که در این مملکت هستند من نمی‌گویم از روستایی‌ها، بی‌سواد‌ها، از بی‌ادعا‌ها، از همین طبقهٔ مدعی و تحصیل کرده، از استادهای دانشگاه که قاعدتا باید علمدار فرهنگ اینجامعه باشند، تا معلمش، مهندسش، دبیرش، یک آمارسرانگشتی بگیرید و ببینید چه درصدی از همین خانواده‌های دستچین به اصطلاح «شجره نامه» دارند؛ این را کم نگیرید فاجعه است.

ملتی که تاریخ گذشته‌اش رانمی خواند و نمی‌داند، همه چیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجریه‌ها کفاف می‌دهد؟ ببینید امریکایی دویست و چند ساله وقتی از تاریخش صحبت می‌کند، با چه احترام و وقاری از آن سخن می‌گوید، ببینید در مدارس عالیشان درس تاریخ از چه وزنی برخوردار است و هکذا مدارس اروپایی.

از این دردناک‌تر نمی‌شود که تجربه‌ای را به قیمت گزاف به دست می‌آوریم ولی آن را نگاه نمی‌داریم، یک نسل، دو نسل می‌گذرد همه یادمان می‌رود و آن وقت دوباره روز از نو روزی از نو. آیا به نظرشما حق با میزبان من نبود؟

در یکی از سفرهای خارجی‌ام آشنایی «خودتبعید» و طبیعتا «ضدنظام» با حرارت می‌گفت این‌ها بروند.. گفتم بعد؟ گفت هرچه می‌خواهد بشود از این بد‌تر نخاهد شد. گفتم مطمئنی؟

تنها توصیه‌ای که به این بزرگوار کردم این بود که تاریخ را بخواند. گفتم یادت نرود همیشه برخالف گفتهٔ تو از هر چیز ی حتی بدترش هم وجود دارد. یادآورش شدم وقتی تازی‌ها با شعار برادری و برابری به ایران متعلق به امپراطوری ساسانی و نه متعلق به ایرانی حمله‌ور شدند، واقعیت سادهٔ تاریخی این است که فشارهای هیئت حاکمه با بدبختی‌ها و نکبت‌هایی که برای مردم بینوا فراهم کرده بودند، زمینهٔ خوش باوری را برای باور برادری و برابری اهدایی قوم مهاجم از مدت‌ها قبل فراهم کرده بودند و همین طور شد که تا تفرعن و نژادپرستی و برتری جویی اموی را احساس کند کارش از کار گذشته بود و چاره‌ای جز تمکین نداشت، آن وقت مجبور شد حدود دویست و پنجاه سال دست و پا بزند تا بالاخره بتواند راه‌هایی برای رهایی بیابد. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

سلام. فکر کنم چند ماهی میشه که خودم ننوشتم. این چندتا پستی هم که اخیرا به عنوان در راه انتخاب رشته منتشر شد – بجز نوشته مهندسی نفت که به قلم خودم بود – همش زحمت دوستان دیگه بود و من فقط اون مطالب رو منتشر کردم.

راستش رو بخواهید یجورایی الکی الکی سرم شلوغ شد. البته خوشبختانه این مشغولیت + بود و بقول معروف تا باشه از این مشغولیت‌ها باشه. میشه گفت یکی از تابستون‌های پربارم رو گذرونم و توی این مدت واقعا خیلی چیزا بهم اضافه شد. فرصتی که این تابستون بهم داد باعث شد یک سری ویژگی جدید بهم اضافه بشه، با محیط‌های جدیدی آشنا بشم و در کل افق جدیدی بروم باز بشه. این‌که سربسته مینویسم علتش اینه که می‌خوام همه چیز تا یه حدی پیش بره و بعد موضوع رو رسانه‌ایش کنم! البته این پروسه ممکنه تا یکسال طول بکشه 😉

خلاصه به این بهونه‌ها نتونستم بنویسم. البته همیشه سوژه‌های زیادی توی ذهنم هست؛ توی مترو، موقع رانندگی، موقع پیاده‌روی، موقع خواب و… بهشون فکر می‌کنم و توی ذهنم پرورشش می‌دم تا یه نوشته خوب ازش درآد. یکم وسواسی شدم؛ توجیه‌اش‌ام برای خودم اینه که دوست دارم بعد از خوندن یه مطلب، یه چیز جدید، یه دید جدید و یه فکر جدید به خواننده‌ام اضافه بشه. سرِ اینه که هی نوشتنش رو به تأخیر می‌اندازم.

امروز 24شهریوره. دو سال پیش، 22شهریور88 این وبلاگ رو استارت زدم. پس درواقع امروز هفتصد و سی و دومین (!) روز فعالیت این وبلاگه. یجورایی پریروز تولد اینجا بوده و من غافل. 16شهریور هم که روز وبلاگ نویسی بوده و بازم من غافل! البته کاملا در خاطرم بود ولی تمرکز نوشتن نداشتم. پس روز وبلاگ نویسی مبارک باشه. امیدوارم امسال، عمق محتوا در وبلاگستان فارسی بیش از پیش بشه.

تا چند روز آینده هم که میریم دانشگاه. یک تبریک ویژه به سال اولی‌ها. هم اونایی که امسال پا به عرصه دانشگاه می‌گذارن و با یه محیط جدید روبه‌رو میشن، هم به دوستانی که امسال پس از یکسال و شاید دوسال تلاش و درس خوندن، وارد مقطع ارشد شدن. دوستان دکتری هم که فکر کنم امروز فردا نتایج اولیه آزمونشون معلوم شه. من یکی که تقریبا از تابستون خسته شدم و بدم نمیاد یه سری به دانشگاه بزنم! 😀 این ترم هم تصمیم دارم معدلم رو حداقل روی همینی که هست حفظ کنم و تا حد امکان بیشترش کنم. البته دروس سختی داریم مثل معادلات و موازنه انرژی که کار رو سخت میکنه. ببینیم چی میشه.

تا بعد.

زحمت نگارش و گردآوری این نوشته رو خانم روژین د. متقبل شدن. بی‌نهایت از ایشون متشکریم.

مهندسی ِ منابع طبیعی یکی از رشته هایی است که داوطلبان ِ علوم تجربی می توانند در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد در آن به تحصیل بپردازند.

كارشناسان منابع طبيعي با بررسي علم اكولوژي، حل مسائل زيست محيطي، ارائه طرح هاي عملي براي حفظ و توسعه پوشش گياهي، بهره برداري صحيح از اراضي مطابق با قابليت آنها، توسعه فعاليت آبخيزداري و مديريت آب و خاك، تلاش ميكنند تا اين آرزو را محقق سازند.

اين رشته در مقطع كارشناسي داراي 5 گرايش محيط زيست، مرتع و آبخيزداري، جنگلداري، شيلات و علوم و صنايع چوب و كاغذ است

معرفی جزئی گرایش ها

نیروی باد یکی از منابع طبیعی است - توربین‌های بادی پنج مگاواتی که در 28 کلیومتر از سواحل بلژیک قرار دارند

محیط زیست

گرایش محیط‌زیست یک رشته چند بخشی یا بین رشته‌ای است و آمیخته‌ای از علوم بیولوژی، اکولوژی، فیزیک، شیمی، ریاضی، آمار،‌ اکولوژی کاربردی و جغرافیا می‌باشد.

در کشور ما محیط زیست در مقطع کارشناسی یکی از گرایش‌های مهندسی منابع طبیعی است و در آن بیشتر به اکوسیستم‌های طبیعی پرداخته می‌شود، اما استادان محیط‌زیست معتقدند که باید مثل سایر کشورهای دنیا، محیط‌زیست را به عنوان یک رشته مجزا ارائه دهیم و در آن علاوه بر اکوسیستم‌های طبیعی به اکوسیستم‌های شهری نیز پرداخته شود. چون در حقیقت محیط‌زیست به تعامل و ارتباط بین محیط‌های انسانی و طبیعی می‌پردازد و صحیح نیست که این دو را مجزا از یکدیگر بررسی کنیم.(در سال 83 مهندسی محیط زیست به عنوان یک رشته مجزا در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، وابسته به وزارت آموزش و پرورش ارائه شده است.)

موقعیت شغلی در ایران :
در سال 1382 ارزش اقتصادی هر هکتار دریا از نظر تعدیل و تنظیم گازها، کنترل آشفتگی، تنظیم آب، تهیه‌ آب، تصفیه آب، تولید مواد غذایی، تامین مواد خام،‌ ارزش فرهنگی، توریسم و … 71609310 ریال، هر هکتار ساحل 50244800 ریال، هر هکتار جنگل 12015600 ریال، هر هکتار مرتع 2876800 ریال و هر هکتار تالاب 183334000 ریال محاسبه شده‌ است.متأسفانه بسیاری از این منابع ارزشمند که تجدیدناپذیر یا به سختی قابل تجدید هستند، در کشور ما به دلیل بی‌مبالاتی و بی‌توجهی در معرض نابودی قرار گرفته‌اند. چرا که ما توجه به قوانین و معیارهای محیط‌زیست را یک امر ضروری و اجتناب‌ناپذیر نمی‌دانیم و حتی در نظر برخی از شرکت‌ها و سازمان‌ها،‌ سازمان حفاظت محیط‌زیست، یک سازمان دردسرآفرین است و باید به نحوی از زیر اصول و قوانین آن شانه خالی کرد!و باز به همین دلیل در طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما، محیط زیست‌ نه تنها حرف اول را نمی‌زند بلکه در انتها نیز جایگاه مشخصی ندارد! با این همه، چون امروزه مسائل و مشکلات زیست‌محیطی صرفاً به یک کشور، یک منطقه یا یک قاره محدود نمی‌شود و هیچ کشوری نمی‌تواند ادعا کند که انتشار آلودگی و مشکلات ناشی از آن، مختص به کشور متبوعش می‌باشد، حفظ محیط‌زیست به یک ائتلاف جهانی تبدیل شده است و تمام کشورها و جوامع بشری پذیرفته‌اند که باید در توسعه صنعتی با توجه به ارزیابی دقیق زیست‌محیطی، تجدید نظر کرد.
این امر باعث شده است که در کشور ما نیز متخصصان محیط‌زیست در تمام مقاطع تحصیلی بویژه کارشناسی‌ارشد و دکترا در سازمان‌های متعددی از جمله:
سازمان حفاظت محیط‌زیست، شهرداری‌ها، مهندسین مشاور، وزارت کشور،‌ وزارت نیرو، سازمان توسعه و برنامه‌ریزی‌، وزارت صنایع،‌ وزارت نفت حضور داشته باشند. تا جایی که به گفته دکتر مخدوم استاد محیط زیست دانشگاه تهران، هیچ یک از فارغ‌التحصیلان کارشناسی‌ارشد و دکترای محیط‌زیست بی‌کار نیستند.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »