بایگانیِ دستهٔ ‘هویجوری’

نوروز 92، ابتدای یک مسیر نو

منتشرشده: 2013.03.22 در هویجوری
برچسب‌ها:

خوب اول سلام.

میشه گفت آخرین پست جدی که نوشتم برای پارسال همینموقع – نوروز – بود. این یک سال مسیر پر پیچ و تابی رو پشت سر گذاشتم که وقت، تمرکز و انرژی نوشتن رو ازم می گرفت. البته اگر بخوام صادق باشم بخاطر سیاست حفظ اسرار بود و پروژه «آلمان». از اونجایی که 99% کارهام مربوط به اون پروژه بود و نمی خواستم پروژه رو تا به نتیجه رسیدن عمومی کنم، ترجیحا اصلا نمی نوشتم.

ولی خوب الان فاز یک پروژه با موفقیت به انجام رسیده و نتایج پیش بینی شده تماما طبق برنامه بدست اومده. جا داره همینجا نقش پر رنگ خدای بزرگ رو در این پروژه ذکر کنم و یک تشکر ویژه داشته باشم ازش. 🙂

پارسال برای نوروز همچین یک پست نوشتم که یک بخش مهمش رو دوباره اینجا میذارم:

پیش به سوی یک تغییر بزرگ میرم. تغییری که شاید مسیر زندگی ام رو چند ده درجه تغییر بده و سرنوشت بسیار متفاوتی (و البته مثبت) رو برام رقم بزنه. نزدیک یک ماه دیگه یک امتحان سرنوشت ساز دارم که دارم برای اون آماده میشم و می دونم چهار ماه آینده، چهار ماه پرکار و فشرده ای خواهد بود که امیدوارم با کمک های خدای خودم و خانواده ام که همیشه در تصمیماتم پشتیبانم بودن، بهشون فائق بیام و سربلند باشم. برای سال آینده ام هم هدف اصلی ام موفقیت های آکادمیک خواهد بود در کنار تجربه های جدید و شاید چالش های جدید که امیدوارم بتونم اونها رو بخوبی پشت سر بذارم. کلا آینده رو روشن می بینم. نوروز سال پیش، آرزوی بودن در این نقطه رو داشتم و الان همونجام؛ به خودم میگم، امیدوارم سال آینده هم که این مطلب رو می خونم، با لبخند سرم رو به علامت رضا تکون بدم و در نوشته سال آینده، بگم به اون نقطه ای که می خواستم رسیدم و قدم هام رو محکمتر بردارم.

تغییر بزرگ پیش اومد. یادگیری زبان آلمانی، گذروندن امتحانات بین المللی زبان آلمانی با نمرات خیلی خوب و خوب، گرفتن پذیرش از 9 دانشگاه (کالج) در آلمان، اقدام برای روادید تحصیلی و دریافت اون، دریافت اجازه خروج از کشور، آمادگی برای مهاجرت و ده ها کار مرتبط با اون همه مواردی بودن که توی نوشته پارسال بهشون اشاره کردم. 🙂 تمام و کمال انجام شدن و باید گفت شگفت انگیزه که همه کارها با دقت 100% به انجام رسیدن. از این بابت خیلی خوشحالم.

واقعا نوروز 91 آرزو داشتم نوروز 92 در این نقطه باشم. برای نوروز 93 آرزوم چیاس؟ خوب به یاری خدا سال دیگه این موقع باید در حال شرکت در آزمون های پایانی کالج هانوفر باشم (Feststellungsprüfung) و آماده اقدام برای دریافت پذیرش از دانشگاه ها برای رشته دندانپزشکی/پزشکی (چون هنوز تصمیم قطعی نگرفتم). توی این یکسال باید به نتیجه برسم در کدوم یکی از این دو رشته می خوام تحصیل کنم. باید تا اونجا که میشه زبان علمی آلمانی ام رو بهبود ببخشم و بیشتر با فرهنگ آلمان آشنا شم. تصمیم دارم تکواندو رو ادامه بدم در کلاس های دانشگاه و خوب یکی دوتا برنامه ورزشی دیگه هم دارم که اگر قطعی شد می نویسم. در کل سال نه چندان فشرده و پرکاری در پیشه اما سال بسیار مهمی خواهد بود. باز هم برای این سال از خداوند متعال کمک بیشتر می خوام، می خوام مثل همیشه پشتیبانم باشه و کمکم کنه بهترین تصمیم ممکن رو در مقاطع مختلف بگیرم – مثل قبل.

برای این سال مهمترین خواسته ام سلامتی خانواده و دوستانم ه. دوست دارم مثل پارسال که خدا حافظ همه ما بود، امسال هم حافظمون باشه. مثل سال قبل باز هم برای کشورم آرزوی بهبود شرایط رو دارم و امیدوارم اوضاع طوری تغییر کنه که زندگی کمی روی خوش نشون بده به مردممون.

در آخر خوشحالم که دوباره شروع کردم به نوشتن و امیدوارم این روند ادامه داشته باشه. 🙂

سلام. داشتم به بلاگ قبلیم نگاه می کردم که پارسال تووش پست می نوشتم. وبلاگ بخوان. عجب دورانی بود. هی ی ی. تقریبا همه پست هایی که می نوشتم قشنگ بودن ولی این پستی که الان از اونجا براتون می ذارم بدرد حال حاضر بیشتر میخوره. امیدوارم خوشتون بیاد. اونموقع که نوشتمش: پنجشنبه 5 دی 1387-18:24

چهار دیواری! همه به نوعی با چهار دیواری آشنا هستید دیگه! توضیح نمیخواد که!( آخه وقتی داشتم این پست رو می نوشتم یه شش هفت خطی در مورد چهار دیواری توضیح دادم ولی بعد پشیمون شدم نتونستم جمعش کنم پاکش کردم). همه از چهار دیواری استفاده می کنیم، همه و همه، شب و روز؛ از من کنکوری گرفته تا… . بعضی کنکوری ها هم که بنده خداها بنا به شرایط زندگی و اجرای طرح تحول اقتصادی و تورم تک رقمی (!)، یارانه های دولتی، استفاده از خودروی تک سرنشین، استفاده از پل های عابر پیاده، انگشت زدن به موقع سر کار، کار و تلاش با تمام وجود، نبستن کمربند ایمنی و… امکان استفاده از چهار دیواری، اختیاری را ندارند. بنده خداها از دست عوامل فیزیکی، شیمیایی، میکروبی، محیطی، هوایی، صوتی و… موجود در خانه به کتابخانه ها که دیگر به «آدم خانه ها» تبدیل شده اند روی می آورند. «آدم خانه ها» هم که دیگر تعریف کردن ندارد. خودتان بهتر می دانید؛ در یک فضای 20 در 5 حدود 30-40 تا صندلی گذاشته اند همه هم مثل پشه و مارمولک به سوراخهای آنجا پناه برده اند و جای سوزن انداختن نیست. اگر به این مکان های مراجعه کرده باشید می بینید بجای اینکه روی هر صندلی یک نفر نشسته باشد روی هر صندلی دو نفر نشسته. نوآوری تازشونم اینه که روی زمین هم پتو پهن می کنند تا بصورت کاملا بهینه از فضا استفاده کنند، ناسلامتی سال نوآوری و شکوفایی یه. تازه اگر هم صندلی گیر بیاوری پس از ساعاتی مطالعه که به یک ساعت هم نمی رسد وقتی بلند شوی می بینی – از سختی و سفتی کاملا استاندارد صندلی ها (!) – پشت شما از حالت کوژ به حالت تخت در آمده!!. خدا نکند با رفقا بروی؛ نور علا نور می شود؛ نه آنها می خوانند نه می گذارند تو بخوانی. بگذریم؛ (بیشتر…)