بایگانیِ دستهٔ ‘اخبار وبلاگ’

چی شد یهو؟

منتشرشده: 2012.04.17 در اخبار وبلاگ

سلام. این سلام واقعن از ته دلمه. یک عذر خواهی از تمامی مخاطبین عزیز بخاطر down بودن وبلاگ. علت؟ بسیار ساده، بسیار احمقانه! داستان طولانیه اما همینقدر بگم که میزبان ما (Hosting) متأسفانه حاضر به فرستادن فایل های پشتیبان برای راه اندازی وبلاگ نبود. ما میزبانی رو عوض کردیم و به همین علت با این مشکلات مواجه شدیم. البته من خودم یک سری بک آپ های اولیه داشتم – که الانم با اونها اینجا رو راه انداختم – اما همه فایل ها و تنظیمات رو نتونستم برگردونم.

یک سری کمی از کامنت ها پاک شدن و تمامی عکس های مطالب هم از بین رفتن! واقعن جای تأسفه. اما چه میشه کرد. هر چه هم تماس و ایمیل می گرفتیم و می زدیم، فایده نداشت و ایشون همش ما رو می پیچوند. جالبه هنوزم دارن هاست می فروشن!

این چیزی که الان مشاهده می کنید درسته ناقصه، اما خیلی بهتر از نبودن بلاگه. در روزهای آتی سعی می کنم بهتر کنم اینجا رو. قالب قبلی رو هم عوض کردم چون فارسی سازیش بدست همون صاحب ملعون هاست انجام گرفته بود و از خیر زیبایی اش گذشتم. این قالب هم ساده است، هم سبک و زیبا. امیدوارم خوشتون بیاد.

یادتون باشه؛ هیچوقت اینجا بسته نمیشه 🙂

فعلا

سلام. چند وقت پیش بود که به سرم زد توی جشنواره وب ایران شرکت کنم. دست بر قضا چند روز به انتهای مهلت ثبت نام بود و من تونستم پدرام روزانه رو به موقع ثبت نام کنم. تقریبا انتظاری برای برنده شدن نداشتم. نه اینکه اعتقادی به اینجا نداشته باشما؛ نه اعتقاد داشتم، اما با توجه به وبلاگ های به نام یی که ثبت نام کرده بودن، شانسی برای اینجا متصور نبودم.

تا اینکه خلاصه پس از داوری اولیه دیدم توی جمع ۹۴ شرکت کننده حایز شرایط شرکت توی بخش وبلاگ شخصی هستم و به خودم امیدوار شدم. بعدش نوبت داوری یی بود که توش کاندیداهای هر بخش معرفی میشن. دیشب بود که توی کنفرانس خبری جشنواره وب، لیست کاندیداها اعلام شد و من دیدم اسم پدرام روزانه هم در کنار دیگر بزرگان وب فارسی جزو کاندیداهاس. اگر بگم خوشحال نشدم که خوب دروغ گفتم!

رسیدن تا به اینجا هم خودش موفقیت بزرگی برای منه. البته این موفقیت بدون وجود خواننده های وفادار و دوست داشتنی مثل شما به هیچ وجه امکان پذیر نبود. شمایی که با نظراتتون به من دلگرمی دادید و با انتقاداتتون در بهینه تر شدن ساختار اینجا من رو کمک کردید. این بلاگ فقط متعلق به من نیست و به همه شما تعلق داره و این افتخار هم برای همه ماست.

نتایج نهایی برندگان اوایل بهمن اعلام میشه. البته اینجور که من متوجه شدم این جوایز دو بخش داره؛ برندگان از نظر داوران و از دیدگاه کاربران. اگر فکر می کنید پدرام روزانه شایستگی برنده شدن رو داره میتونید از اینجا بهش رای (مثبت :D) بدید.

سلام. فکر کنم چند ماهی میشه که خودم ننوشتم. این چندتا پستی هم که اخیرا به عنوان در راه انتخاب رشته منتشر شد – بجز نوشته مهندسی نفت که به قلم خودم بود – همش زحمت دوستان دیگه بود و من فقط اون مطالب رو منتشر کردم.

راستش رو بخواهید یجورایی الکی الکی سرم شلوغ شد. البته خوشبختانه این مشغولیت + بود و بقول معروف تا باشه از این مشغولیت‌ها باشه. میشه گفت یکی از تابستون‌های پربارم رو گذرونم و توی این مدت واقعا خیلی چیزا بهم اضافه شد. فرصتی که این تابستون بهم داد باعث شد یک سری ویژگی جدید بهم اضافه بشه، با محیط‌های جدیدی آشنا بشم و در کل افق جدیدی بروم باز بشه. این‌که سربسته مینویسم علتش اینه که می‌خوام همه چیز تا یه حدی پیش بره و بعد موضوع رو رسانه‌ایش کنم! البته این پروسه ممکنه تا یکسال طول بکشه 😉

خلاصه به این بهونه‌ها نتونستم بنویسم. البته همیشه سوژه‌های زیادی توی ذهنم هست؛ توی مترو، موقع رانندگی، موقع پیاده‌روی، موقع خواب و… بهشون فکر می‌کنم و توی ذهنم پرورشش می‌دم تا یه نوشته خوب ازش درآد. یکم وسواسی شدم؛ توجیه‌اش‌ام برای خودم اینه که دوست دارم بعد از خوندن یه مطلب، یه چیز جدید، یه دید جدید و یه فکر جدید به خواننده‌ام اضافه بشه. سرِ اینه که هی نوشتنش رو به تأخیر می‌اندازم.

امروز 24شهریوره. دو سال پیش، 22شهریور88 این وبلاگ رو استارت زدم. پس درواقع امروز هفتصد و سی و دومین (!) روز فعالیت این وبلاگه. یجورایی پریروز تولد اینجا بوده و من غافل. 16شهریور هم که روز وبلاگ نویسی بوده و بازم من غافل! البته کاملا در خاطرم بود ولی تمرکز نوشتن نداشتم. پس روز وبلاگ نویسی مبارک باشه. امیدوارم امسال، عمق محتوا در وبلاگستان فارسی بیش از پیش بشه.

تا چند روز آینده هم که میریم دانشگاه. یک تبریک ویژه به سال اولی‌ها. هم اونایی که امسال پا به عرصه دانشگاه می‌گذارن و با یه محیط جدید روبه‌رو میشن، هم به دوستانی که امسال پس از یکسال و شاید دوسال تلاش و درس خوندن، وارد مقطع ارشد شدن. دوستان دکتری هم که فکر کنم امروز فردا نتایج اولیه آزمونشون معلوم شه. من یکی که تقریبا از تابستون خسته شدم و بدم نمیاد یه سری به دانشگاه بزنم! 😀 این ترم هم تصمیم دارم معدلم رو حداقل روی همینی که هست حفظ کنم و تا حد امکان بیشترش کنم. البته دروس سختی داریم مثل معادلات و موازنه انرژی که کار رو سخت میکنه. ببینیم چی میشه.

تا بعد.

سلام! چه خبر؟ من که هفته شلوغی رو پشت سر گذاشتم. تعطیلات تابستون داره تموم میشه و باید کارای عقب افتاده رو انجام داد. دانشگاه هم ثبت نام کردیم و ان شاا… از اول مهر باید بریم سر کلاس. درسهایی هم که داریم بد نیست. برای شروع خوبه. گاماس گاماس! 😀

خب چهار پنج روز پیش تولد پدرام روزانه بود. بیست و دوم شهریور. یکسال چقدر زود گذشت! باور نکردنیه! خلاصه بهانه این پست هم یکسالگی پدرام روزانه است. این پست رو یکسال پیش همچین روزهایی نوشتم:

می نویسم، پس هستم

شهریور ۲۳، ۱۳۸۸

نوشتن و خوندن جزو جدا نشددنی زندگی منه! جونای امروز دیگه حوصله خاطره نوشتن تویه دفترهایی خوشگلی رو که دو تا هم قفل داره ندارن. دوست دارن خاطراتشونو، عقایدشونو و زندگی شونو با هم share کنن!! اصلا همه چیز ما شده اشتراک. شاید خوبیه عصر مدرن هم همین باشه که از یه طرف بنیان های خانواده (در غرب) داره از هم می پاشه از یه طرف آدما می آن و تویه نت حرف ها شونو به هم می زنن. اجتماعی بودن اصلا تویه وجود ماست. دیگه دوست نداریم به دوستامون تلفن کنیم! اس ام اس می زنیم و آفلاین می فرستیم. در عوض دوست داریم دوستایی تویه محیط نت پیدا کنیم. این دوستا ممکنه از هر شهری و هرجایی باشن! دیگه دوستای آدم محدود به شهری که توش زندگی می کنه یا جایی که تحصیل می کنه نیست. دیگه همه دوستاش هم سن و هم جنس (!) اش نیستن! آدم دوست داره با ادمهای جدید آشنا بشه!

ما هم که امروزی (!) اومدیم گفتیم جهت امروزی تر شدن نوشته هامونو با آدمای نت به اشتراک بذاریم! البته از پشت کوه امومده نیستیم. وبلاگ خوب دو سه تا داشتم که بنا به موقعیت های محتلف تعطیل شدن! از سیاسی تا اجتماعی تا اقتصادی تا علمی!! ولی روزنوشت نداشتم. علت اینکه اونا رو بستم این بوده که از تک موضوعی بودن خسته شده بودم ولی حالا که پدرام دیلی یا پدرام روزانه رو زدم فکر کنم بتونم تا مدت مدیدی توش بنویسم! هفده سالمه و پا در عرصه کنکور گذاشتم. امیدوارم کنکور باعث نشه این وبلاگ هم بسته شه! سعی می کنم کم بنویسم، همیشه بنویسم! فعلاً!

کنکور دادیم، هجده سالمون شد، قبول هم شدیم، وبلاگ هم بسته نشد! ساله دیگه چجوریه؟

مملکته داریم؟

منتشرشده: 2010.09.03 در مینی, نقد, اخبار وبلاگ

بعد میگیم چرا اینترنت ایــــــــــــــــنقدر محدوده. آخه وقتی تویه چت روم های ما ایــــــــــــــــنقدر وضع خرابه من چه گله و شکایتی می تونم داشته باشم آخه! تازه سعی کردم یه عکس تر تمیز بگیرم! (روی عکس کلیک کنید)

yahoo

پی نوشت: سلام! 😀 چهار تا کار من انجام دادم برای اینجا که فکر کنم خیلی مفید باشه. یک اینکه افزونه برای لود ajax صفحات نصب کردم که باعث میشه وقتتون الکی اینجا تلف نشه و صفحات همشون لود نشن. حالا موقع کامنت دادن می فهمید 😀 . دوم اینکه آقا ما این بقل انتخاب قالب گذاشتیم؛ دیگه این گوی، این میدان! هرکس متناسب با سرعت اینترنتش، علاقش و خلاصه هرچیزی یه قالب برای خودش انتخاب کنه، پدرام روزانه رو اونجوری ببینه گله و شکایتی هم نباشه که اینجا دیر بالا میاد و اینا. سوم اینکه یه افزونه دیگر نصبیدیم ما که هرکس با IE یا همون اینترنت اکسپلورر اومد اینجا با یه قالب سبک و باحال مواجه بشه که دیگه مشکل هنگ کردن وبلاگ و بهم ریختن اون (که وقتی با IE6 می اومدی بود) حل شه ان شاا… . البته اگر با IE6 (یعنی ورژن شش که بطور پیشفرض روی ویندوز عزیزمان، xp نصبه) بیایید اون بالای وبلاگ یک attention خوشگل هم میاد که لطفا این مرورگر خود را عوض کنید که خیلی باحاله. کار چهارم و آخر اینکه برادران و خواهران گرامی، ladies and gentelman! یه چهار ماهی فکر کنم میشه این فرم ارتباط با پدرام و ارسال پست میهمان خراب تشریف دارن و ما بی خبریم! بترکی وردپرس! خلاصه دوستان اگر چیزی فرستادن خبر داشته باشن به هیچ وجه من چیزی دریافت نکردم. به حول قوه الهی الان دیگه این فرم ها هم درست هستن و شما پس از ارسال هرچیزی یه ایمیل هم میگیرید که پیغامتون دریافت شد. لطفا موقع مراجعه رسید رو همراه داشته باشید! 😀 و خلاصه ما خیلی به فکرتونیم دیگه. مرسی که خسته نباشم! 😀

پی نوشت2: عجب پی نوشت بلندتر از پستی شد اوون بالایی! 😀

5878

سلام (اسمایل شرمندگی، خجالت و اینا!). خوبید. ببینید من توضیح می دم! یعنی چجور بگم خوب م م م م م خوب اونموقع که من گفتم «خداحافظ، همین حالا…» یجورایی مجبور بودم. یعنی آخه فرمول سرعت در حرکت شتاب ثابت نبود که یه متغیر داشته باشه، چندتا عامل دست به دست هم دادن تا من اون متنو بنویسم و در کمال بی احترامی در صفحه اول قرار بدم! خوب الان من شرمنده خودم و شمام!

ببینید اون موقع من ده یازده روز مونده بود به کنکورم و شدیدا احساس می کردم باید کامل درس بخونم و این شد که گفتم شده ده روز بیست روز قید همه چی رو بزنم ولی ارزشش رو داره بچه های اینجا با مرام تر از این حرفان! بعدش یه دلیل دیگه داشت یه ایمیلی بود یه فرد ناشناس فرستاده بود. ایشون به علت اعلام آزادی مطلق در کمال آزادی ایمیل زده بود به من که نوشته های تو بدرد توالت می خوره و اینا. البته به کلمه توالت اشاره نکرده بود ولی خوب یه چیزی تویه همین مایه ها بود. خودمم می دونم درست میگه ولی اصلا کسی وبلاگ منو Home page ه جایی نکرده! کرده؟! شما آزادید اصلا نخونید، بخونید، نظر بدید ندید خلاصه هــــــــــــر کاری دلتون می خواد انجام بدید! اینجانب پدرام —- عقشم میکشه اینجوری بنویسم و افتخار می کنم که این جرئت رو دارم که افکارمو به رشته تحریر در آرم. حالا شما هی ایمیل بزن! توالتم خودتی! 😀

نکته دیگه اینکه بنده آقا نتونستم! ن ت ن و ن س ت م! خوب من عاشق اینجام! دوست دارم وبلاگمو. بچه های وبلاگستانو دوست دارم! اصلا این مغز من اینقدر فعاله ها هر روز سه چار تا سوژه توشه اگر ننویسم و نگم برای کسی فاجعه هیروشیما و ناکازاکی اتفاق می افته! مغز من می ترکه! اونقت بیا ثابت کن ما بمب اتم نداریم و این انفجار کله پدرام بوده! 😀

کلا که آقا منو جدی نگیرید و من رو بپذیرید. پذیرای حضور گرمتون هستم!

پی نوشت: جواب به یه سؤال تکراری: کنکور خوب بود. ممنون از توجهتون 😀

سلام مجدد

منتشرشده: 2010.05.01 در اخبار وبلاگ, روزنوشت

بزودی

سلام. بزودی میام می نویسم. نتونستم تحمل کنم دیگه، ایراد نگیرید که رو قولش نموند! الان نمی دونم چی بنویسم. فقط سلام!! عکس بالا تقدیم شما 🙂