آنچه یافت می‌نشود، آنم آرزوست!

منتشرشده: 2010.12.31 در نقد, روزنوشت

سلام. حالتون چطوره؟ با امتحانات مدرسه و دانشگاه چکار می کنید؟ وللش! 😀 امتحان نَمَنَدی! 😀

اومدم اینجا تا در یک مورد بنویسم که شاید درد خیلی از وبلاگ نویس ها شده. خیلی از بلاگرها علت اینکه وبلاگ (روزنوشت) ساختن، نوشتن و بیان کردن مسائلی بوده که به هر دلیلی توی جامعه یا خانواده خودشون قابلیت بیان نداشته. بلاگرها می اومدن و این حرف ها رو توی بلاگهاشون می نوشتن و خلاصه یک جورایی وبلاگ براشون نقش اوون چاه آب امام علی که ایشون توش فریاد می‌زد رو بازی می کرد؛ ولی به مرور زمان وبلاگ ها شناسایی شدن! از شبکه های اجتماعی گرفته تا جستجوهای اینترنتی و کامنت ها و لینک های مستقیم و غیر مستقیم باعث فاش شدن هویت بلاگرها شدن! یکجورایی اگر بنده اینجا چیزی رو بنویسم زودتر از اونی که بگم به اطرافیانم میرسه! واقعا جالبه ها! یعنی بنده ده ها موضوع بوده که می خواستم اینجا بنویسم ولی خوب ننوشتم! همچین چیز خاصی هم نبوده ها ولی خوب شاید مغایر با شناختی باشه که اطرافیان از من دارن و نوشتنش اینجا درست نباشه. سر همین پست دموکراسی در ابعاد کوچک اگر بدونید ما چقدر حرف شنیدیم. بـــله آقاااا! 😀

خلاصه که نه رسم ادب و ایناس که آدم پست رمزدار بنویسه، نه هم حس و حال راه انداختن یه وبلاگ دیگه و جمع کردن خواننده و دوست وفادر هست! تازه شاید بعد از یه مدت باز هم هویت اون وبلاگ لو بره! کم کم می خوام برم سمت این دفترچه یادداشت ها که قفل دارن هشت، نه رقم (!) از اونا. برم اونتو بنویسم دیگه، چه میشه کرد! بیخیال کامنت و لایک هم میشیم. ما که بسی رنج بردیم در این سال سی ولی هیچ فایده نداشت و القصه آنچه یافت می‌نشود، آنم آرزوست! 😀

پ.ن : پست خدافظی نبودا! کلاً عرض کردم! 😀

پ.ن2: سال نو میلادی به خارج نشینان و اینا مبارک! سالی بدور از دغدغه‌های مالی براشون آرزومندیم. 🙂

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. سلام

    کلی گشتم تا پیدات کردم. وبلاگت باز نمیشد. بعضی وقتها مامانت میاد بهم سر میزنه. رفتم وقتی رفته بودم کربلا، زیر قبه، سفارشی دعا کرده بودم که یه رشته درست و حسابی و اگه صلاحه، دندانپزشکی دربیای. آمد ببینم که دعام+ پشتکارت چه ثمری داده :دی

    پستت خوب نبود. عالی بود! حرف دلمان بود.

  2. عالیه می‌گوید:

    آره راست میگی منم گاهی به این فکر میکنم که برم تو کار یه وبلاگ دیگه آخه به جز دو سه نفر محدود کسایی که میان توی وب من نظر میدن از قبل با هم آشنا بودیم،گاهی فکر میکنم خب همینطوری برم حرفامو به همشون بزنم دیگه،اما این نوع وبلاگ داشتنم یه مدلشه دیگه

  3. سپاس پدرام خان به گفته فرانک حرف خیلی هاست

  4. گودول می‌گوید:

    هر چه میخواهد دلِ تنگت بگوی، البته منم یک جای دیگه دارم چیزهای دیگه ای مینویسم.

  5. آزاده می‌گوید:

    واقعا همین طوره منم خیلی از حرفهامو نمیتونم تو وبلاگم بزنم

  6. پدرام می‌گوید:

    امتحان ارسال نظر

  7. ناشناس می‌گوید:

    سلام این حس شما درباره ی وبلاگتون اشتباهه کم کم واست عادی می شه خیلی وقتا کارهای تو دیده نمیشه
    واسه اینکه بتونی راهت را ادامه بدی باید دیدت را عوض کنی ماجرای اون جغد را شنیدی که :
    پیغام خدا…
    دلبستن
    جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
    روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
    قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
    سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
    جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
    خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

    جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست

    گاهی خیلی از رفتارها درسته اگه مخالفت یا ناملایمتی هست نباید کنار کشید
    پایدار و مقتدر باشی
    راستی تولدت مبارک بزرگ مرد تاریخ (حداقلش تاریخ زندگی خودت.)

  8. عالیه می‌گوید:

    سلام از اونجایی که توی خوابگاه به دسترسی به فیس بوک نمی تونی حساب کنی در نتیجه از همین جا تولدت رو بهت تبریک میگم،همراه با بهترین آرزوها
    راستی از طرف من به مامانت بگو ما جوونیم نذاره آرزو به دل بمونیم یه جوری سوال بدن که از زندگی ناامید نشیم،ملتمسانه و عاجزانه این درخواست رو دارم

  9. سهیل می‌گوید:

    سلام
    وبلاگ قشنگی داری
    مطالب قشنگ تری هم داری
    امید وارم دلتم قشنگ باشه

    اگر مایلید وبلاکامونو با هم پیوند بدیم(لینک کنیم)

    http://cheshmanybarany.persianblog.ir/

  10. Pedram3000 می‌گوید:

    وبلاگ در اینجا محدودیت داره و محدودیت یعنی ننوشتن یا نوشتن و در پیش نویس ذخیره کردن !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s