دموکراسی در ابعاد کوچک

منتشرشده: 2010.11.02 در نقد, با چاشنی سیاست

دموکراسی، یا به عبارت فارسی تر، مردم سالاری. واژه ای است که شاید خیلی شنیدیم و بعضا در موردش مطالعه داشتیم. تعریف دموکراسی از ویکیپدیا:

دِموکراسی یا مردم‌سالاری، (به انگلیسی: Democracy) یک روش حکومتی است برای مدیریت کم خطا بر مردم حق مدار[۱] که در آن مردم، نه فرد یا گروهی خاص، حکومت می‌کنند.[۲] گونه‌های مختلف دموکراسی وجود دارد.میان انواع گوناگون مردم‌سالاری، تفاوت‌های بنیادین وجود دارد. بعضی از آنها نمایندگی و قدرت بیشتری در اختیار شهروندان می گذارند. در هر صورت اگر در یک دموکراسی، قانون گذاری دقیق برای جلوگیری از توزیع نا متوازن قدرت سیاسی صورت نگیرد (برای مثال تفکیک قوا)، یک شاخه نظام حاکم ممکن است بتواند قدرت و امکانات زیادی را در اختیار گرفته و به آن نظام دموکراتیک لطمه بزند. از «حکومت اکثریت» به عنوان خاصیت اصلی و متمایز کننده دموکراسی نام برده می شود. در صورت عدم وجود حاکمیت مسؤلیت پذیر، ممکن است که حقوق اقلیت‌های جامعه مورد سؤ استفاده قرار گیرد (که در آن صورت به آن دیکتاتوری اکثریت می گویند.) از اصلی‌ترین روندهای موجود در دموکراسی‌های ممتاز می توان به وجود رقابت‌های انتخاباتی عادلانه اشاره کرد. علاوه بر این، آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی، و مطبوعات آزاد از دیگر ارکان اساسی دموکراسی هستند که به مردم اجازه می دهند تا با آگاهی و اطلاعات بر حسب علاقه شخصی خود رای بدهند.

پستی که می خوام بنویسم سیاسی نیست. گرچه ارتباط تنگاتنگی با سیاست داره و حتی تیترش هم سیاسی ه ولی شیرازه نوشته سیاسی نیست. چراکه نه من هدفم مباحثات سیاسی ه و نه مرامنامه «پدرام روزانه» اجازه پرداختن به موضوعات سیاسی رو میده. دلیلش هم قابل ذکر نیست.

هدف من از نگارش این پست بررسی وضیعت دموکراسی در نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. هدف من از نگارش این پست محک زدن ظرفیت خودمون برای نصب سیستم دموکراسی ه. اشاره به ابعاد کوچک در تیتر هم به همین سبب ه. می پردازم به اصل مطلب.

همیشه برای پیاده سازی یک سیستم یا یک حالت در ابعاد بزرگ اول اون رو در ابعاد کوچک و در یک جامعه نمونه امتحان، و پس از بررسی نواقص احتمالی و رفع اونها، اقدام به پیاده سازی اون در ابعاد بزرگتر می کنند. به نظر من برای پیاده سازی مردم سالاری صرف هم اول باید ظرفیت سازی بشه. یعنی اینکه ما بیاییم و از خودمون بپرسیم: آیا ما ظرفیت چنین سیستمی رو داریم؟ ممکنه پاسخ ها متفاوت باشه و حتی نشه با یه بله یا خیر به این سؤال پاسخ گفت ولی موضوع اصلی بررسی این مسئله پیش خودمونه. مثال می زنم:

مثلا یکی از جامعه های نمونه ای که ما برای بررسی و بهبود مسئله می تونیم انتخاب کنیم، خانواده است. در خانواده ایرانی، مرد معمولا حاکم مطلق و ناخدای کشتی است. البته شدت و حدت این مسئله در خانواده ها و فرهنگ های مختلف، متفاوته اما در حالت کلی همینطوره (باز هم میگم منظور من 100% نیست. چراکه در جامعه غربی و اروپایی و امریکایی هم دموکراسی صرف و 100% در تمام خانواده ها حاکم نیست). در خانواده ایرانی فرزند عموما نمی تواند تأثیر شگرفی بر سیاست های کلی خانواده – نظام داشته باشد. حتی همسر خانواده که فرد شماره دو خانواده – نظام هم محسوب می شود، اگر فرد شماره یک – یعنی مرد – نخواهد باز هم نمی تواند تأثیر قابل توجهی بر سیاست های کلی و خط مشی خانواده داشته باشد. چراکه خانواده ایرانی عادت کرده و اینگونه تربیت شده که ناخدای کشتی گوینده حرف اول و آخر است و براساس تجربه بیشتری که دارد (چون معمولا سن پدر خانواده از دیگر اعضا بیشتر است) می تواند و حتما می فهمد و باید تصمیم با او باشد. باز هم اشاره می کنم که نظرم را درباره درست یا غلط بودن این سیستم نمی گویم و فقط به ذکر کفایت می کنم.

موافقان این سیستم می گویند طبعا کسی که تجربه بیشتری دارد و سرد و گرم روزگار را چشیده است باید قدرت این را داشته باشد که حتی خلاف نظر تمامی اعضا، سکان کشتی را بدست گرفته و در شرایط طوفانی خانواده را به سمت درست هدایت کند. همچنین موافقان بر این نکته تأکید دارند جکومت مطلق پدر باعث ایجاد نظم و هم بستگی خانواده شده و اعضا را از هم گسیختگی نجات می دهد و درآخر باعث سعادت مندی تک تک اعضا خواهد شد.

مخالفان این سیستم نیز اذعان دارند در جامعه امروز که درحال گذر از سنت به مدرنیسم است باید نظر دیگر اعضای خانواده نیز مورد توجه قرار گرفته و خردجمعی در تصمیم گیری های بزرگ و کوچک دخول کند. علاوه بر اینکه تک تک اعضا به شخصیت و مقام پدر به عنوان سیاست گذار اصلی احترام می گذارند و برای اهرم های قدرت وی ارزش قائلند اما خود را موظف به دخالت در تصمیم گیری های خانواده می دانند و آن را حق خود تلقی می کنند؛ چراکه تصمیم گیریهای بزرگ و برنامه های بلند مدت بر آینده تک تک اعضای خانواده تأثیر گذار خواهد بود.

هدف من از این مثال نشان دادن سیستم موجود در خانواده ایرانی بود. چراکه خود به خود این مسئله در ابعاد بزرگتر نیز تعمیم پیدا کرده و خود را نشان می دهد. دسته ای از افراد جامعه با این سیستم مخالفند یا معتقد به اصلاح، تکمیل و ترکیب این سیستم هستند. حال در اینجا سؤالی پیش می آید: آیا ما ظرفیت چنین سیستمی را داریم؟

همونطور که در چند پاراگراف بالا توضیح دادم در حال حاضر در خانواده ایرانی مرد حاکم مطلق خانواده است. حال تصور کنید فرزند جوان یا نوجوان خانواده تصمیم به تخطی از سیاست های کلی خانواده کرده و بخواهد کمی قوانین نانوشته خانواده را بشکند. بطور مثال از خانواده بخواهد رفتارهای وی را پیگیری نکرده، جویای رفت و آمد های وی نباشند و کنترل خاصی روی ساعت آمد و شد او نداشته باشند. در حالت کلی خانواده نمی تواند چنین موری را بپذیرد و از راههای مختلف – از جمله برخورد نرم و سخت – سعی در به اصطلاح به راه آوردن آن عضو – در اینجا فرزند – می کند. حال آنکه ما از سیستم سیاسی خود خواستار تحمل شنیدن هرگونه صدای مخالف داریم و اعتراض می کنیم چرا به منتقدین برخورد – نرم و سخت – می شود.

در ادامه تصور کنید خود تشکیل خانواده داده اید. هم اکنون دارای فرزند جوان یا نوجوانی هستید که دوست دارد کمی قوانین خانواده را منعطف تر کند. آیا تحمل چنین پدیده ای را داریم؟ آیا چنین ظرفیتی را در خود برای شنیدن صدای مخالف ایجاد کرده ایم؟ آیا این ظرفیت را داریم تا بدون برخورد سخت با فرزند شنونده خوب حرف های مخالف او باشیم یا پس از چند لحظه با وی برخورد فیزیکی می کنیم؟

این مایی که فریاد آزادی خواهی مان بعضا گوش فلک را کر کرده؛ آیا واقعا این ظرفیت را در خود ایجاد کرده ایم یا فقط از طرف مقابل انتظار نرمی و ملاطفت را داریم؟ آیا اگر طرف مقابل ما حرفی یا سخنی مخالف ارزشهای فکری ما به زبان بیاورد با ملایمت گوش جان به سخنانش می سپاریم؛ یا همانند وی با پرخاشجویی به وی اهانت کرده و وی را نادان خطاب می کنیم؟ ما تا کی می خواهیم مخالفان ارزش های فکریمان را ابله خطالب کرده و بدینوسیله اتحاد خودمان را از دست بدهیم؟

این مایی که خواستار دموکراسی است، آیا خود می تواند در کنار افکار رنگارنگ زندگی کرده و هم نوعان و هم وطنانش را با گرایش های فکری متفاوت بپذیرد؟

پی نوشت: همونطور که دیدید این یه پست متفاوت نسبت به سایر پست های من بود. البته قبلا در حوزه نقد نوشته هایی داشتم ولی در حوزه سیاست هیچ وقت وارد نشدم. متفاوت از تمام پست ها، لحن این پست بیشتر نوشتاری بود.

پی نوشت دو: امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم. اگر کسی بعد از خواندن این پست بهش برخورد همینجا عذرخواهی می کنم.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. عالیه می‌گوید:

    ((این مایی که فریاد آزادی خواهی مان بعضا گوش فلک را کر کرده؛ آیا واقعا این ظرفیت را در خود ایجاد کرده ایم یا فقط از طرف مقابل انتظار نرمی و ملاطفت را داریم؟ ))
    واقعا با این تیکه ی حرفت موافقم یعنی راستش قبل از این که به این تیکه برسم میخواستم همچین نظری رو واست بزارم که دیدم خودت نوشتی
    حالا قضیه اصلی اینه که چطور خودمون رو به این جایگاه برسونیم.شاید بد نباشه برای شروع از محیط های دوستانه شروع کنیم.تمرین کنیم که فقط چند ثانیه به حرفی که دوستمون زده فکر کنیم و بعد حرف خودمون رو بزنیم شاید واقعا اون نظر بهتری داشته باشه.فقط چند ثانیه وقت بیشتری گرفته میشه همین.
    نمی دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه؟

  2. گودول می‌گوید:

    اول اینکه برای دمکراسی نیاز به تمرین هست نه تزریق، مقایسه کردن هم بیفایده خواهد بود، از همه مهمتر عقاید و ایدئولوژیه چون ضد دمکراسی هست، وقتی حکومتی عقیدتی شد وحاکمان عقاید را در اداره جامعه دخالت بدهند یکراست به مقصد دیکتاتوری میرسند وحذف مخالف، این دید که مرد جنس اولِ ومیتونه در خونه تصمیم بگیره هم ناشی از نگاه مذهبی ماست چرا که بخوبی میدونیم هر فرد مسنی الزاما مدیر یا تصمیم گیر خوبی نخواهد شد وتصمیم گیری بدون در نظر گرفتن سن و جنسیت افراد یک خانواده و جویا شدن نظرات آنها در سطح کلان همان فشاریست که به اقلیتهای مذهبی و قومی و بقول شما جنس دوم میاد.

  3. زبل خانوم می‌گوید:

    قالب وب که عالی‌ شده..توپ…مهندس…

    چرا علاقه داری با آدمهای باهوش کل کل کنی‌؟؟؟….خدا رو شکر ما که از لیستت حذف شدیم ….

  4. پرهام می‌گوید:

    دموکراسی زندگی کوچک 😀
    سلام پدارم جان خوبی ؟ دلم خیلی واست تنگ شده بود کم پیدایی چرا ؟

  5. امین می‌گوید:

    رفیق نمی خوای اینجا را به روز کنی؟

  6. الف نون (روستایی ساده) می‌گوید:

    این مایی که فریاد آزادی خواهی مان بعضا گوش فلک را کر کرده؛ آیا واقعا این ظرفیت را در خود ایجاد کرده ایم یا فقط از طرف مقابل انتظار نرمی و ملاطفت را داریم؟ آیا اگر طرف مقابل ما حرفی یا سخنی مخالف ارزشهای فکری ما به زبان بیاورد با ملایمت گوش جان به سخنانش می سپاریم؛ یا همانند وی با پرخاشجویی به وی اهانت کرده و وی را نادان خطاب می کنیم؟ ما تا کی می خواهیم مخالفان ارزش های فکریمان را ابله خطالب کرده و بدینوسیله اتحاد خودمان را از دست بدهیم؟


    عالی بود پدرام جان
    پس از مدتها یک نوشته خوندم اون از نوع بلند :دی
    این نوع نگارش را میپسندم و انتقاد کن دادچ :دی
    بد نیست توی FB ادامه اش بدی که میشه حرفهای بد بد زد (شوخی) :دی

  7. الف نون (روستایی ساده) می‌گوید:

    راستی چیزی به نام دموکراسی دینی هم داریم؟
    اصن میشه داشت؟

  8. […] بتونم این منظور رو برسونم و نهایت‌اش رسیدم به نوشته «دموکراسی در ابعاد کوچک». اما این متن (که همون چیزیه که من دنبالش بودم)، بخشی از […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s