من و تو، یعنی او

منتشرشده: 2010.10.20 در روزنوشت

سلام. چند روز پیش داشتم سوار مترو می شدم که به طرف خونه بیام. پسری رو دیدم هم سن خودم، خوش هیکل، ورزیده، زیبارو ولی نابینا. این رو از عصایی که تا شده دستش بود فهمیدم. جا خوردم. منقلب شدم و در یک کلمه تا مرز اشک ریختن پیش رفتم. داشت با تلفن همراهش صحبت می کرد و به مخاطبش می گفت چرا همش زنگ می زنید! خودم میام و نیازی به کمک هیچ کس ندارم! حیرت کردم از این همه اعتماد به نفس. امیدوارم فکر نکنید دلم به حالش سوخت؛ اصلا. می دونم خدا هیچکس رو تنها نمی ذاره. مترو شلوغ بود و من زیر چشمی نگاش می کردم تا اگر برای سوار شدن کمک لازم داشت سریع به کمکش برم. خوشبختانه یکی دیگه نزدیکش بود و برای سوار شدن همراهیش کرد.

حالا چرا اینا رو گفتم. من و شما. سالم هستیم. مشکل نداریم. سرحال می تونیم هرکاری رو که اراده کنیم انجام بدیم. کافیه اراده کنیم و هر مسافتی رو که می خوایم پیاده طی کنیم. اراده کنیم و هر کتابی رو که بخوایم، در هر موضوعی و هر تعداد صفحه مطالعه کنیم. اراده کنیم و هر کلاس و مدرسه و دانشگاهی می خوایم بریم. اراده کنیم و وارد هر رشته و مقطع کاری بشیم. اینا یعنی نعمت. اینا یعنی بگیم خدایا شکرت. خدایا من خیلی چاکرتم و در یک عبارت، خدایا می دونم چقدر بدهکارم. یه جمله قشنگ از یه روحانی شنیدم: «ما همیشه به خدا بدهکاریم. حتی اگر تمام روز به خدا بگیم ممنون، باز هم یه تشکر بهش بدهکریم که گذاشته ازش تشکر کنیم.»

ما وظیفه داریم؛ وظیفه داریم و مسئولیم که اگر سالمیم جای اون کسایی رو که مشکلی در اعضای بدنشون دارن پر کنیم. وظیفه داریم جای اون جوون ببینیم، جاش کتاب بخونیم، جاش فعالیت کنیم و جاش حرکت کنیم. وظیفه داریم جای اون جانباز، جای اون معلول، جای اون ناشنوا و جای اون نابینا، حرکت کنیم و بشنویم و ببینیم؛ اونم در جهت مثبت. اینه فرق من، تو و او. اینه عدالت، اینه خدمت. من و تو باید بشویم او. باید من و تو جمع شویم و کسری های او را جبران کنیم. تصور می کنید نابینایان حاضرند چه چیز گرو بذارند تا فقط یک لحظه، فقط یک لحظه چیزی را که شما می بینید ببینند؟ یا نشنوایان حاضرند چه چیزی بدهند تا فقط یک لحظه آن چیزی را که شما می شنوید را بشنوند؟ آن آیات قرآن را با تلاوت زیبایش، آن آهنگ زیبا و متین را با ملودیش؟ یا آن معلول حاضر است چه میزان از خودش بگذرد تا بتواند چند دقیقه همانند شما با پاهای خودش بدود؟

این است که من و تو، یعنی او.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. P3Dram می‌گوید:

    باید از خداوند تشکر کنم که میتونم وبلاگ زیبای شما رو بخونم.
    خدایا شکرت به خاطر این همه دوستان خوب.

    • پدرام می‌گوید:

      @P3Dram,
      این نظر لطف شماست. من هم از داشتن دوستان خوبی همانند شما به خودم می بالم.

  2. زبل خانوم می‌گوید:

    کمی چون زیاده روی کرده بودن تو تبلیغات وکم کردن خیلی مردم با رضایت کمک نمی کردن شایدم می ترسیدن پولا به دستشون نرسه…

  3. ژاله معماری می‌گوید:

    با این حساب باید شادی و خوشبختی رو جیغ بزنیم. هر روز صبح خوشحال باشیم که خدا این طلوع خورشید رو گذاشته ببینیم اما برای خیلی ها که دیروز اون رو دیدن، این امکان امروز نبوده. به امید طلوع های خورشید بهتر و بیشتر و با کیفیت تر- خدایا شکرت

  4. عالیه می‌گوید:

    تو کنکور ارشد امسال یکی از بچه های نابینای دانشگاهمون رتبه اش شد 4 و من موندم که من چقدر باید درس بخونم و رتبه ام باید چند باشه که حق این نعمتی رو که بیشتر از اون دارم ادا کرده باشم

    • پدرام می‌گوید:

      @عالیه,
      چه جالب. دقیقا. خیلی باید تلاش کرد تا بتونیم قسمتی از این نعمات رو جبران کنیم. ممنون.

  5. گودول می‌گوید:

    قدر داشته هامون را بدونیم.

  6. هومن معین می‌گوید:

    من بر وبلاگت نازل شدم.

  7. نوشین می‌گوید:

    سلام. ممنون از وبلاگ قشنگت. و موضوعهای جالبی‌ که دارن

  8. نوشین می‌گوید:

    سلام پدرام عزیز. ممنون که مطالب زیباتو واسم فرستادی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s